حباب «به شما ربطی ندارد»

حباب «به شما ربطی ندارد»

یکی از حباب‌های حق رایج که اغلب به کار می‌بریم، حباب «به شما ربطی ندارد» است. ما خیلی وقت‌ها از این سپر دفاعی برای محافظت از حریم شخصی خودمان استفاده می‌کنیم و در بسیاری موارد هم حق داریم؛ این سپر خوبی برای جلوگیری از افراد بی‌ادبی است که به حریم شخصی دیگران سرک می‌کشند. اما اگر وارد این حباب شویم و کلاه خودمان را قاضی کنیم، باید بپرسیم: آیا درون این حرف حق، محتوای درستی نهفته است؟ یا نکند حرف اشتباهی را در زرورقِ «به شما ربطی ندارد» پیچیده‌ایم؟ ...

2 اکتبر 2025 · 3 دقیقه · بهزاد شکوری
حباب‌های حق

حباب‌های حق

برای ما، خسوف و کسوف پدیده‌هایی شگفت‌انگیزند؛ اما گاهی با خود می‌اندیشم: آیا در زندگی و تفکر ما هم چنین اتفاقی می‌افتد؟ آیا ممکن است یک «حق» همچون خورشیدگرفتگی، حق دیگری را بپوشاند؟ یا خودخواهی ما مانند ماه‌گرفتگی، مانع دیدن حقیقت شود؟ شاید بتوان «حق» را به حباب‌هایی تشبیه کرد که برای دفاع از خود می‌سازیم. اما پرسش اینجاست که آیا همیشه درون این حباب‌ها حقیقتی ناب نهفته است، یا گاهی دروغ و ناحقی پشت آن پنهان می‌شود؟ ...

2 اکتبر 2025 · 3 دقیقه · بهزاد شکوری
دیپلم دارم یا داشتم؟

دیپلم دارم یا داشتم؟

خیلی وقت‌ها ما وقتی مدرکی می‌گیریم، تا سال‌ها به آن افتخار می‌کنیم و آن را به فهرست دستاوردهای خود اضافه می‌کنیم. اما پرسش مهم این است: آیا آن مدرک را واقعاً با یادگیری و فهم عمیق به دست آورده‌ایم یا فقط کاغذی دریافت کرده‌ایم؟ موضوع اصلی اینجاست که دانش و مهارت‌های مربوط به آن مدرک را تا چه مدت بعد از فارغ‌التحصیلی به یاد داریم. فرض کنید دیپلم یا لیسانس گرفته‌ایم؛ اگر پنج سال بعد دوباره همان امتحان را از ما بگیرند، آیا باز هم نمره‌ی قبولی می‌گیریم؟ ...

28 سپتامبر 2025 · ۱ دقیقه · بهزاد شکوری

وقتی بیکاری...

وقتی بیکاری فکر کن وقتی بیکاری یاد بگیر وقتی بیکاری یاد بده وقتی بیکاری قدم بزن وقتی بیکاری سفر کن وقتی بیکاری کتاب بخوان وقتی بیکاری کتاب بنویس وقتی بیکاری تفریح کن وقتی بیکار برنامه‌ریزی کن وقتی بیکاری کارهایت را بسنج وقتی بیکاری با خدا درد و دل کن وقتی بیکاری از خودت انتقاد کن وقتی بیکاری پیشنهاد یا ایده‌ای به خود بده خلاصه اینکه… هیچ‌وقت بیکار نباش! ۲۲ دی ۱۳۹۹

11 ژانویهٔ 2021 · ۱ دقیقه · بهزاد شکوری

شعر معلم

معلم ای چراغ راه دانش تو را خواهم کنم صدها ستایش تو هستی تا زند از من خطایی که بر من می‌کشی دست نوازش امید است تا شوم خاک ره تو این که را من کنم هر لحظه خواهش معلم تو به من حکمت بیاموز رها کن تو مرا از جهل و رانش معلم تو که شمع روشنایی نکن با ظلمت و غفلت تو سازش معلم تا که باشی در کلاسی که جهل در انقراض و علم زایش معلم ای تو ابر علم و حکمت بکن بر این کویر خشک بارش الهی تا ابد تو زنده باشی کنی بر ظلمت دل‌ها تو تابش ...

5 مهٔ 2013 · ۱ دقیقه · بهزاد شکوری
بهزاد شکوری

اولین نوشته من

سلام! این اولین پست وبلاگ فارسی من است.

22 ژوئیهٔ 1995 · ۱ دقیقه · بهزاد شکوری