شعر معلم

معلم ای چراغ راه دانش تو را خواهم کنم صدها ستایش تو هستی تا زند از من خطایی که بر من می‌کشی دست نوازش امید است تا شوم خاک ره تو این که را من کنم هر لحظه خواهش معلم تو به من حکمت بیاموز رها کن تو مرا از جهل و رانش معلم تو که شمع روشنایی نکن با ظلمت و غفلت تو سازش معلم تا که باشی در کلاسی که جهل در انقراض و علم زایش معلم ای تو ابر علم و حکمت بکن بر این کویر خشک بارش الهی تا ابد تو زنده باشی کنی بر ظلمت دل‌ها تو تابش ...

5 مهٔ 2013 · ۱ دقیقه · بهزاد شکوری